تبليغاتX
نيايش
بُغض نوشته های صاحب کریمزاده پاریزی
 

هرچه میدوم

بیشتر به زندگی نمیرسم.

مجرمی میان هفته های پرجریمه ام!!!!!

 

+ تاريخ یکشنبه 1391/02/17ساعت 14:30 نويسنده صاحب کریمزاده پاریزی |

اولا

برای تاب دادن تمام خاطره ها

همیشه وقتی هست

برای عبور از میان ثانیه ها

ولحظه ها همیشه گُل یا پوچند

وزندگی یعنی:که رد شوی از لحظه های تلخ دیروزت

وزندگی یعنی عبورٍاز لحظه!

وزندگی یعنی......

ودوم اینکه:

برای مردن همیشه وقت هست

بگذار لحظه ای ببینمت!!!!!!!

پاورقی:حرفی برای گفتن نبود جز همین دوکوتاه عجالتنی اگر خواندیدولذت نبردید به بزرگی ببخشاییدمان

دوستتان دارم...

 

+ تاريخ یکشنبه 1391/02/03ساعت 12:35 نويسنده صاحب کریمزاده پاریزی |

 خودم تک رای نو میشم اگه قلبمو میشناسی

اگه دستی بهت دادندوپشتت خالی شد راسی

اگه بغضت غریبه دشنه تو دست رقیبه

اگه حس حسودامثل شب جنسش عمیقه

همین یه رای ناقابل فقط ارزونی چشمات

دل دریایی ساده م بشه فرشی به زیرپات

هواسرده!احساس شهر یخ بسته ست

اگه قلب توازدست تموم نابرادرها شکسته ست

غمت کاکا نباشه پشت تو وَرکوه پیونده

که هرکی یا علی میگه عهد با هٍشکی نمیبنده....

نکته اول:زین همرهان سست عناصردلم گرفت!

              شیرخداورستم دستانم آرزوست.....

نکته دوم :به قول مجید مجیدی خودمان:باید دروردی وخروجی شهراینگونه نوشت:

به شهرغریبه پرست......خوش آمدید

نکته سوم:این ترانک نه چندان قشنگ تقدیم به کاندیداهای محبوب شهرمان آقایان :

احمد عابدینی و مهدی زاده که........................                

+ تاريخ شنبه 1390/12/20ساعت 14:10 نويسنده صاحب کریمزاده پاریزی |

سلام به همه دوستان:

چهارشنبه اول اسفد ماه امسال را پشت سرگذاشتیم درحالی که دعوت شدیم به نهمین نشست ادبی سرچشمه با حضور نماینده شعر پست مدرن جناب سید مهدی موسوی گرانقدرکه دیدن وشنیدن غزلهایش خالی از لطف نبود:

شاید اسم سبک شعریش دهن پرکن باشد اما خوشحالم از اینکه بازهم فرصت دیدار مرد بزرگی مثل جناب سید علی میرافضلی را داشتم شعرهای خوبی شنیدیم  وفرصت این را داشتم که با خواهرزاده گرام استاد میرافضلی گپ وگفتی بزنیم .بگذریم شعری دم دست نداشتم عجالتا همین کوتاه ناقابل تقدیم به همه عریزان :

چشمهای تورا ماهوراه ها رصد میکنند

ومن همین روزهاست که جریمه شوم.

+ تاريخ سه شنبه 1390/12/09ساعت 13:59 نويسنده صاحب کریمزاده پاریزی |

اول

قول دادی دراولین باران بیایی..

اما وضعیت چشمهای تو آخرالزمان راپیش بینی کرد!

دوم

تمام بهارها واقعی اند.

مثل بهارآزادی

مثل بهاری که درراه است....!!!

سوم

درمدرسه ازدست تو مطرود شدم

همخانه سیگاروپک ودود شدم

باطعنه وباکنایه ازدست مدیر

گندیدم ودیدی که نمکسو دشدم.

+ تاريخ چهارشنبه 1390/11/12ساعت 12:17 نويسنده صاحب کریمزاده پاریزی |

اول سلام  وبعد:

سهم ماازاین دنیا

دستهایی ست روی همدیگر

ودوم اینکه:

دردهای کهنه مرا باد گاه زوزه میکشد

اشتیاقهای مبرمم

مثل صبحهای شنبه خسته اند

کاش اندکی جریمه میشدم

+ تاريخ چهارشنبه 1390/10/21ساعت 14:13 نويسنده صاحب کریمزاده پاریزی |

 

لکنتی عجیب توی چشمهات پرسه میزند

هرچه مینویسمت غزل،مدرن تر..ت..تر..ترازهمیشه شعرمیشوی

ش..ش...ش..شعرهم جواب لکنت چشمهای ترا نمیدهد....!!!

+ تاريخ شنبه 1390/09/26ساعت 11:34 نويسنده صاحب کریمزاده پاریزی |

سهم بزرگی نیست خواب ترادیدن،

تااطلاع ثانوی:

بیداریم باشد برای فرصت دیگر.

+ تاريخ چهارشنبه 1390/08/18ساعت 11:44 نويسنده صاحب کریمزاده پاریزی |

 

شعرفرصت پریدن بود

پَرپروازمن ولی هرگز...

+ تاريخ چهارشنبه 1390/07/13ساعت 9:39 نويسنده صاحب کریمزاده پاریزی |

کوفه کوفه درد!
تمام اشکهات گواه این قضیه اند
چاه تشنه است ـ
بی قرارگریه هات
دردهات  توی قلب چاه حبس میشوند                                                                             کاش اندکی برای قلب کوفه بغض چاه میشدی....

  بچه که بودم فکرمیکردم مسجد کوفه همین  مسجد کنارخانه ماست ومحرابش هم درست همان محرابی که مولا را ضربت زدند وبازفکرمیکردم اصلا( صدای فزت ورب الکعبه) توی همان محراب معلق است محرابی که مکبرش میشدیم حالا که بزرگ شده ام وسی را ردکرده ام باز هم به این حقیقت رسیده ام که کوفه همین جاست توی مساجد این روزها پررنگی بیشتراز بی رنگی خودنمایی میکند
حرکتهایی را میبینی که عذابت میدهند  متظاهران این روزهاکمتراز خوارج آن سالها نیستند!فقط حیدری میخواهد وذوالفقاری که .......

+ تاريخ شنبه 1390/05/29ساعت 14:27 نويسنده صاحب کریمزاده پاریزی |